خرید بک لینک
امشب، شب ما بود. مثل خیلی شبهای دیگر... اما امشب فرق داشت؛ امشب تو کامل بودی... مثل ماه کامل بودی؛ امشب، شب ما بود زیبا...

دلم پیشت ماند... اما صبح یعنی جدایی... و اما از صبح چه باک... دوباره خواهمت دید... دوباره...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 6:12 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: مرداد,۱۳۹۶, نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 19:52

دیدی برت گرداندم؟! دیدی هنوز دلت برای من میتپد... دیگر به چیزی شک نکن! از چیزی نترس! حالا من پشت و پناه توام...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:20 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: صبح,باز, نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:14

خیال نکنی جرات مردن ندارم! دارم... مدت هاست که دارم...

برای من دیگر چیز تازه ای وجود نخواهد داشت...

اما چه باید کرد با بار مسئولیت؟

خسته ام زیبا! باور کن خسته ام و دلم میخواهد بخوابم... عمیق و طولانی و بی برگشت...

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:50 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

تو هم از همین قرص ها می خوردی! فرقش این است که تو با نسخه می خوردی ولی من انقدر بدون نسخه خوردم که خودم نسخه پیچ شدم!

حالا که خوب فکر می کنم می بینم همه ی کارهام همین جور بوده! همیشه خودم نسخه پیچیدم و هیچوقت هم به درد نخورده! ولی راضی ام! چون خودم کردم...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:22 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

سید عماد موسوی
شاعر، روزنامهنگار

اُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!
درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...
اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!

instagram:
_emad_mousavi

telegram.me/seyedemadmousavi

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

سید عماد موسوی
شاعر، روزنامهنگار

اُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!
درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...
اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!

instagram:
_emad_mousavi

telegram.me/seyedemadmousavi

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 4:34

تنم عرق کرده و چسبناک است... دور و برم پر است از کاغذهای چرکنویس و فرمولهای ریاضی و مدارهای بیپدری که انگار ولتاژ و جریانشان را از من طلبکارند... تو لابد الان سر کاری و حتی وقت نکردهای اساماس آخرم را بخوانی... لابد الان داری به من فکر میکنی و تا یک ساعت دیگر صدای زنگت، قلبم را از جا میکند..

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

سید عماد موسوی
شاعر، روزنامهنگار

اُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!
درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...
اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!

instagram:
_emad_mousavi

telegram.me/seyedemadmousavi

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

و این حکایت مردی بود که میخواست به آسمان دست درازی کند...

و یکه به جنگ تقدیر برود...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:12 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

فکرها آدم را از پا درمیآورند...

این واقعیت نیست که عذابمان میدهد، بلکه تصور ما از واقعیت است...

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:4 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

تو از فردا خبر نداری زیبا! و من هم شاید...

زندگی ما همین لحظههاست... همین لحظههای کوتاه در چهار دیواری کوچکمان که انگار تمام جهان است... لحظههای ما همین پرسه زدنهای سرخوشانه است...

همان پارک کوچک است در پسکوچههای دزاشیب...

+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:42 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

میز آرایش را آوردم و گذاشتم وسط هال... دلم گواه میداد که امروز، آینهاش میشکند، و دست آخر هم شکست! خوردم بهش و افتاد و آینهاش هزار تکه شد روی سرامیکهای کف هال... و تنها به تو گفتم که آینه را شکستهام... و دلم گرفت و دلت گرفت... اما گفتم نگران نباش زیبا! یک آینهی نو میگیرم! آینهای که ما، اولین

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

سید عماد موسوی
شاعر، روزنامهنگار

اُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!
درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...
اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!

instagram:
_emad_mousavi

telegram.me/seyedemadmousavi

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

من آفریدم... خودم را، تو را و خیلی از آدمهایی را که میشناسی... با رویاهایی که ساختم... با کلماتی که ادا کردم و با دیوانگی محض؛ با دستهای خالی... من، به تو رویایی دادم که بتوانی با آن زندگی کنی و بمیری... رویایی که آدمهای معمولی، از داشتنش میترسند... من تو را ساختم، تو را از هیچ ساختم و حالا تو،

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

روبهروتو نگاه کن! با همون چشمای هرجاییِ هرزه به روبهروت خیره شو! یه لجنزار میبینی... لجنزاری که آدمای ترسو و فرومایهای مثِ تو دارن توش غلت میزنن و همیشه هم ازش ناراضی به نظر میرسن! امّا قورباغهی عزیزم؛ تو خودت این لجنزار رو درست کردی! این دنیایِ گُه نتیجهی انتخابای خودته! نتیجهی جُبن و بزد

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

یه نفر بهم نشون بده که گذشتهای نداشته باشه! آدما خواب نیستن که از یه جایی به بعد قطع بشن٬ آدما ادامه دارن، کش میان و یه جاهایی کم میارن! گذشته همیشه سعی میکنه دنبالمون کنه و مث یه سایه کنارمون بمونه و این تعقیب احمقانه رو با سماجت خاصی انجام میده! میدونی! خیلی از آدما تسلیم گذشتهشون شدن و دارن م

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

صفحه بندی